فرهاد احمدی : یک معمار تکرار ناشدنی
فرهاد احمدی : یک معمار تکرار ناشدنی

گفتگویی با فرهاد احمدی، مهندس معمار، عضو هیأت علمی و ارائه دهنده دوره معماری پایدار و طراحی در بافت های تاریخی و هدایت کننده رساله ها در دوره کارشناسی ارشد دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی تهران و دانشکده های معماری یزد، شیراز، اصفهان و…فارغ التحصیل از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۶، تاکنون بیش از سی پروژه ملی از جمله مراکز فرهنگی دزفول، تبریز، اصفهان، کرمان و تهران، شهر کتاب آرژانتین، مرکز نمایش های آیینی در تهران، یادمان دفاع مقدس، غنی سازی بافت تاریخی در جنوب میدان نقش جهان، دانشگاه هنر اصفهان و…

به گزارش پایگاه خبری معماری و نما به نقل از مجله آبادی، فرهاد احمدی همچنین ساختمان های نمایندگی ایران در کره جنوبی و سوئد و نیز چندین نمایشگاه بین المللی را طراحی کرده است. وی در مسابقات محدود پر اهمیتی چون کتابخانه ملی و ساختمان های مرکزی وزارت نفت شرکت داشته است و خود جزء هیأت داوران بسیاری از مسابقات معماری بوده است در دوسالانه های جهانی معماری «روروز» نروژ و «کشورهای حوزه خلیج فارس» در امارات مورد تقدیر قرار گرفته است. مقالات و آثار ایشان در بسیاری از مجلات معماری ایران و مجلات بین المللی چاپ شده است و سخنرانی های متعددی در مورد معماری داشته است. وی در سال گذشته در اولین جشنواره معماری وزارت مسکن و شهرسازی پس از انقلاب به دریافت مقام اول و لوح زرین برای چهار طرح مرکز فرهنگی دزفول، مرکز فرهنگی اصفهان، سفارت ایران در کره جنوبی و مرکز نمایش های آیینی در تهران نائل شد. فصلنامه آبادی سال گذشته  گفتگویی با ایشان انجام شده داده است که متن آن در ادامه آمده است. گفتنی است فرهاد احمدی  پس از ماه ها مبارزه با بیمارى سرطان صبح روز ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۹ شمسی درگذشت.

به نظر شما معماری از کجا آغاز می شود و نقطه عزیمت معماری کجاست؟

فرهاد احمدی: معماری امری بسیط نیست، یعنی از وجوه و لایه های متعددی تشکیل شده است و در عین حال، امری در هم تنیده و پیچیده است. می توانیم این طور بگوییم، اگر در جامعه ای معماری بخواهد شکوفا شود، فرهنگ، دانش، مدیریت و اقتصاد آن کشور نیز می بایست شکوفا باشد یک طرح معماری تا به اجرا برسد شاید صدها شغل را رونق ببخشد معماری یک اتفاق چند نظمی (Multi Discipline) است که در آن معمار به عنوان یک مدیر فعالیت میکند کسی که عوامل زیادی را به نسبت صحیح و کارآمد در کنار هم میگذارد و ترکیبی معقول را به وجود می آورد و از آنجا که معمار یک هنرمند است قاعدتاً نتیجه ترکیبی است که طبعاً موزون هم باید باشد. موفقیت در این ترکیب بندی چه در طراحی، چه در امر آموزش معماری، چه در سیاست گذاری ها و چه در صنعت ساخت و… مسئله ای چالش برانگیز است، زیرا اینها موضوعاتی تازه نیستند که از خلأ به وجود آیند، بلکه هر کدام مبتنی بر مبانی ای می باشند که معمار آنها را به هم متصل می کند و در این ترکیب است که مجموعه نوینی را پدید می آورد. این مسئله دو بخش دارد یکی آنکه اصولاً معماران به این پایه ها بر چه اساسی می نگرند، دوم آنکه چگونه آنها را در هم می آمیزند و به هم مرتبط می کنند، بر این اساس و با پاسخ به این دو پرسش می توان فهمید که روش طراحی هر معمار چگونه است.

به عنوان یک معمار به چه نکاتی در طراحی توجه می کنید؟

فرهاد احمدی: برای پاسخ به مسئله، ابتدا باید بدانیم که حقیقت معماری چیست و مرکب از چه اجزاییست و آن اجزا چگونه با هم کار میکنند چرا که طراحی در واقع برقراری ارتباط بین این اجزاء است. زمانی سه رکن برای معماری قائل بودند (زیبایی، ایستایی، کارکرد)، این سه رکن هنوز هم میتواند قابل قبول باشد ولی اکنون معماری واجد اجزای متعددتری است و نگرش های متفاوتی در مورد آن به وجود آمده است، زمانی تعریف معماری خیلی محدود بود، معمار وظیفه اش این بود که بنایی را به وجود آورد که بتواند هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی پناهگاهی برای انسان باشد و موفقیت هایی که در ایجاد آن بدست می آمد بیشتر نتیجه ضرورتها بود تا اراده معمار.
این تعریف هنوز هم وجود دارد ولی شاید امروزه حیطه و امکان مداخله معمار بسیار گسترده تر شده باشد، معمار امروزه در طراحی یک پروژه، می بایست گستره ای از موضوعات را در نظر داشته باشد که البته به همان میزان میتواند نتیجه کار دچار کاستی هایی شود، این موضوعات می توانند مقیاسی از بسیار بزرگ تا بسیار کوچک داشته باشند، به عبارت دیگر معماری در یک سو با موضوعاتی سروکار دارد که به شهر، منطقه و جهان مربوط هستند و از سوی دیگر با موضوعاتی روبه روست که با درون ساختمان و اجزای آن مرتبط می باشد، این محدوده بسیار گسترده است.از طرف دیگر معمار می بایست با توجه به منطقه مشترک مابین مسائل فرهنگی اقتصادی به نوعی در محیط مداخله کند که با حداقل آثار مخرب، فضایی متناسب و در خور پدید آورد.
در واقع تنها با اتکا به دیدگاه همه جانبه نگر میتوان به مصالحه ای مابین عوامل اثرگذارنده دست یافت. مسئله مفهومی بودن معماری که از پایه فرهنگی نشأت می گیرد، متن گرایی که از توجه به طبیعت به دست می آید، فروتنی، صداقت، ایجاز و ایهام نکات دیگریست که من در طراحی در نظر میگیرم.

فکر می کنید این ویژگی معمار است که چندمنظومه نگاه می کند، یا چند منظومه بودن ویژگی خود معماری است؟ چرا که احساس می شود پس از رنسانس که همه چیز تخصصی تر شد دیگر نمی توان معماری پیدا کرد که جامع الاطراف باشد و به همه چیز تسلط داشته باشد به نظر می رسد این فرآیند امروزه باید به کمک متخصصین زیادی صورت پذیرد؟

فرهاد احمدی: معماری ماهیتاً امری چندمنظومه یا چندوجهی است. تخصص های مختلف در یک اثر معماری دخیل هستند که این امر سبب شده کار گروهی در معماری مطرح شود، ولی این کار گروهی مدیریت می خواهد. البته این خیلی آرمانی خواهد بود که در یک کار گروهی رابطه ها آنقدر تعاملی شود که مجموعه بتواند به خود اصلاحی برسد، یعنی بدون نیاز به مدیر بتواند به هدف مشترک خود برسد، ولی چون در واقعیت این اتفاق نمی افتد هنوز همان مدیریت مرکزی مطرح است، هنوز هم برای به ثمر رساندن یک اثر معماری به طراحان مدیر نیاز است، آنها معمارانی هستند که علاوه بر درخشش در هدایت طرح ها در سازماندهی
عوامل پدید آورنده طرح قابلیت هایی از خود نشان میدهند. البته مسلماً آنها در دفتر کارشان نمیتوانند یک پروژه را از اول تا آخر به تنهایی انجام بدهند و به تمام وجوه هنری، کاربردی، تاریخی، جغرافیایی، تکنیکی و مسلط باشند ولی مسلماً هدایت کننده طرحها هستند. این مسئله البته هم در تفکر هنری و هم در تفکر فلسفی امروز وجود دارد، در عین حال که ما در دوران معاصر به کار گروهی معتقد هستیم، اما در تمام داستان ها به دنبال اسطوره ها هستیم، کسانی مثل سوپرمن، بتمن، اسپایدرمن و… کسانی که در نهایت آنها هستند که می توانند سیستم را در اختیار بگیرند و به آن وحدت بخشند بدین جهت من نقش معمار را در این فرآیند مؤثر میبینم. از سوی دیگر به همین دلیل است که در دانشگاه یک معمار با زمینه ها و نظم های مختلفی آشنا میشود، شاید با گذراندن چند واحد سازه، معمار نتواند به تسلط یک مهندس سازه برسد اما به طور عمومی با مباحث آن آشتا می شود، در مورد مباحث محیطی و سایر دروس ارائه شده نیز همین هدف مدنظر است. یک دانشجوی معماری می فهمد که با یک کانسپت به تنهایی روبه رو نیست، بلکه در برابر یک مولتی کانسپت قرار دارد که متأثر از عوامل متعدد اثرگذارنده، لایه های پدیدآورنده و شکل دهنده به معماریست.

احساس می شود معماری شما معماری ای فرم گرایانه است، فرم هایی که البته مفهومی هستند و صرفا جهت زیبایی انتخاب نشده اند، آیا خودتان این فرم گرایی را قبول دارید؟

فرهاد احمدی: یک اثر معماری قابل قبول محتملاً به عوامل متعدد تأثیرگذار پاسخ می گوید. از طرف دیگر معماری یک اثر تجسمی است و از راه چشم ادراک میشود. چشم دریافت کننده تصاویر است و تصویر چیزی جز فرم نیست، بنابراین یک اثر معماری با هر رویکردی که شکل گرفته باشد بالاخره از مسیر فرم قابل فهم است به همین دلیل معماران هر چقدر هم به مسائل مختلف توجه داشته باشند، تأثیرگذاریشان بیشتر از راه آثارشان است، درک این آثار هم از طریق فرمشان مقدور است یا لااقل از ادراک فرم شروع شده و به لایه های دیگر مفهومی، کارکردی و فن آوری می رسد فرم انتخاب شده در یک معماری باید پشتوانه های زیادی داشته باشد. یک فرم چه بسیار ساده و یا بسیار پیچیده باشد و چه از هندسه اقلیدسی تبعیت کند یا نکند می تواند از اصولی نشأت گرفته باشد. من در کارهایم تلاش کردم فرم ها از تکیه گاه های زیادی برخوردار باشند چرا که اعتقاد دارم اگر این تکیه گاه ها محدود باشد و فرم بدون هیچ اساس و پایه ای استفاده شده باشد به راحتی میتوان آنرا دگرگون کرد، اگر شما در کار فرمی را تغییر دادید، مفهومی مخدوش شود و یا کارکردی از ساختمان مثل رفتار محیطی آن از بین رود، حتما این فرم تکیه گاه دارد و می تواند قابل دفاع باشد بنابراین می توان گفت در هر اثر با افزایش عوامل منتهی شده به فرم، شکل اثر، از پایداری بیشتری برخوردار است.
راهی که من برای طراحی معماری انتخاب میکنم بدین شکل است که از مسیر نیروهایی آغاز میکنم که به فرم شکل میدهند. مثلاً در پروژه استکهلم جایی که در وزارت امور خارجه اتفاقا به ما فشار می آوردند که ما با استناد به فرم های تاریخی فضایی را به وجود بیاوریم تا از این راه هویت ایرانی ابراز شود، سعی کردم که پایه های دیگری برای فرم پیدا کنم. دیدگاه فلسفی،مربوط به کشور میهمان و میزبان جریان های معاصر معماری، هندسه، مسائل محیطی، فن آوری، کارکرد، و خیلی عوامل دیگر می توانند نمونه ای از این پایه ها باشد.

پس هیچ یک از پارامترهای مؤثر در طراحی به عنوان فاکتور اصلی در طراحی هایتان مطرح نیست؟ در واقع تمام جوانب را می سنجید، تمام پارامترها را محاسبه می کنید و از تجمیع آنها و از کنار هم قرار دادنشان گذاشتن طراحی را آغاز می کنید؟

فرهاد احمدی: بعد از جنبش مدرن مسئله طراحی داخلی مطرح می شود، در معماری سنتی تزئینات، فضای داخلی با سایر عناصر دیگر یک ساختمان مثل حجم بیرونی، سازه و…. در هم تنیده است و نمی توان آنها را از هم جدا کرد. ولی از دوران باروک به بعد در مغرب زمین توجه به معماری داخلی شروع و در معماری مدرن به صورت جدی دنبال می شود. معماری داخلی دو هدف را دنبال می کند، هدف اول هدف منطقی و عقلانی آن است که کارکرد درونی فضا را سازمان می دهد. بعد از ابداع پلان آزاد، معماران توانستند فضای داخلی را هر طور که می خواستند تقسیم بندی کنند.هدف بعدی ایجاد حس خاصی در فضاست که آنرا مطلوب و خوشایند سازد. این مسئله به مباحث زیباشناسانه در فضا مربوط می شود. در مقیاس بزرگتر یعنی معماری هم، همین دو وجه وجود دارد. مفاهیم و ارزشها در جهان امروز بسیار متلون و متغیر هستند. در تعارض با گرایش روزافزون سوداگرانه در سده اخیر، همان طور که نظریه جامعه بدون دولت شکل میگیرد معماری نیز به دموکراتیزه شدن و پاسخ گویی به بقا و آرامش انسان ها تمایل می یابد. شاید لازم باشد در چنین شرایطی تعریف متفاوتی از معماری به دست داد. این جریانی است که در دو دهه اخیر به تدریج جدی تر میشود.
اما تا زمانی به معماری احتیاج خواهیم داشت که بین انسان و شرایط محیط آسایش او فاصله ای وجود داشته باشد آباد کردن در فرهنگ ما ایجاد ساختمان نیست. بهشت به نظر ما، باغی خوش آب و هواست که می توان گفت همان طبیعت است. بنابراین باید شرایطی را ایجاد کنیم که با حداقل دخل و تصرف در محیط، طبیعت را با انسان هماهنگ کنیم. این تعریفی جدید برای معماری است. بنابراین ما که در گذشته پوسته (Shell) را به وجود می آوردیم، هم اکنون به دنبال خلق پوست (Skin) هستیم. فرق این دو در این است که پوسته مرده است ولی پوست زنده،هوشمند و رفتارگراست و نسبت به محیط واکنش نشان میدهد در معماری امروز سعی میکنیم پوسته ای را که قبلا حجیم، ضخیم و سنگین بود به جداره ای سبک و در عین حال انطباق پذیر و هوشمند تبدیل کنیم. بنابراین میبینیم این پوست با حداقل مداخله در طبیعت به سوی سبز بودن، شفاف بودن، سبک و قابل بازیافت بودن پیش می رود، اینجا است که مسئله فضای درونی تعریف متفاوتی پیدا می کند، و از وضعیت بالفعل که تاکنون بیان نگاه میشد به سوی بالقوه شدن پیش میرود، یعنی در طراحی بدان به صورت یک استعداد (Potential) نگاه میشود. در حالیکه پوست به سمت حداقل مداخله در محیط پیش میرود، در فضای داخلی نیز می توانیم به نوعی آزادی عمل برسیم. وقتی که یک اثر معماری به وجود می آید به سادگی نمی توان آن را تغییر داد. قوانین و مسائل پیچیده و مطول حقوقی در ایجاد یک ساختمان مانند گرفتن جواز از شهرداری، و سرپا نگه داشتن سازه ای که حتی اگر سبک هم باشد چندین تن وزن دارد، موجب می شود که نتوانیم ساختمان را به زودی خراب کنیم چرا که سرمایه و انرژی فراوانی برای ایجاد آن صرف شده اما فضای داخلی را می توان به راحتی و با صرف انرژی هزینه بسیار کمتری تغییر داد. به راحتی می توان با تغییر مبلمان روحیه فضا را عوض کرد. انسان در جامعه پس از مدرن، انسانی کثرت گرا و ماجراجو است. او می خواهد زندگی را با تحولات معنی بخشد. تعریف زندگی برای او با یک انسان سنتی متفاوت است. نتیجه عمر انسان سنتی آثاری است که بر جای گذاشته در صورتی که تعریف زندگی از دید انسان امروزی ماجراهایی است که در مسیر زندگیش اتفاق می افتد زندگی انسان امروز به یکنواختی انسان سنتی نیست، از طرف دیگر معماری هر سبک و سیاقی که داشته باشد با این سرعت ماجراجویی انسان که استفاده کننده فضاست هماهنگی ندارد. علیرغم پیروی گرایش های معماری معاصر جهان از جریان مد محوری که به طبع رویکرد سوداگرانه پدید آمده، هنوز به دلایل گفته شده سرعت تحول در معماری بسیار کند و شاید به دلیل ماهیت آن حتی ممکن نباشد. البته شهرها از این بابت حتی از تک بناها نیز کندتر عمل میکنند، به همین سبب است که اکنون شهرهای کهن و بافت های تاریخی زنده داریم.

البته الان با تحولات بسیار وسیع دنیای اطلاعات حتی معماری هم به سمت تغییرپذیری سریع حرکت کرده است. گونه هایی از معماری مثل معماری پویا (Architecture Dynamic) رویکردهایی از معماری هستند که به سمت فرمهای متغیر حرکت کردند، در معماری پویا آسمانخراشی را می بینید که یک هسته مرکزی سازه ای تأسیساتی دارد و هر طبقه آن می تواند به طور مستقل حول این هسته بچرخد. با این تکنیک آسمانخراش می تواند هر لحظه فرمی جدید به خود بگیرد. شاید نتوان فرم هر طبقه را عوض کرد اما حداقل می توان جهت آن را تغییر داد. البته هنوز هم معماری نمی تواند با سرعت تحولات حرکت کند. نگرش های مختلفی در طول سالهای اخیر در زمینه های مختلف معماری مطرح شده که هر کدام در ابتدا بسیار افراطی بودند اما پس از مدتی متعادل شدند. شاید بهترین معمار که نمونه این رویکردهای افراطی است، زاها حدید باشد. کارهای ابتدایی او آنقدر رادیکال بودند که درصد کمی از آنها ساخته شد. اما هم اکنون با متعادل تر شدن دیدگاهش و البته پیشرفت تکنولوژی ساخت، بسیاری از طرحهای او اجرا می شوند با در نظر گرفتن چنین شرایطی آموزش چه تأثیری در پرورش معماران جدید دارد؟ در حالتی که با امکانات موجود دانشجویان از طریق اینترنت به حجم عظیمی از اطلاعات دسترسی دارند و گاهاً از اساتید خود در زمینه مباحث جدید جلوتر هستند چگونه می توان معمار شدن را به آنها آموخت در وضعیتی که با پیشرفتهای جدید فرآیند طراحی در قسمت هایی مانند کشیدن یک نقشه معماری و یا ساختن و تصور کردن حجم آن بسیار سریع تر امکان پذیر شده است. آیا این دانشجویان از نظر تئوری هم به تمام فنون طراحی دست یافته اند؟ شما به این موضوع متناقض نما چگونه نگاه  می کنید؟

فرهاد احمدی: با این گزاره که هر روزه نهضتهایی در معماری به وجود می آیند، موافق هستم. البته هر کدام مبانی تحقق پذیری متناسب با خودشان را نیز لازم دارند. مثلا در مورد معماری پویا که مطرح شد واقعیت این است که این پویایی درونی یا ماهوی نیست. شاید بتوان منظر را عوض کرد و یا جهت ساختمان را تغییر داد، به نوعی دیگر، مثل خانه های قدیمی حیاط مرکزی دار، در آنجا هم مرتب محل سکونتمان را عوض میکردیم، تا برداشتمان از محیط و آفتاب متفاوت شود. البته در آن خانه ها محیط باعث ایجاد تغییرات میشد اما اکنون اراده انسان عامل تأثیرگذار است. اگر این مسئله را در رابطه با واقعیات خودمان در نظر بگیریم، راهکار نامقدوری جلوه می نمایند. از سوی دیگر در همان جوامع پیشرفته نیز این نوع پویایی چندان جدی پیگیری نشده است، مثلا محله ۱۳ پاریس که بزرگترین کارگاه ساختمانی معاصر اروپاست و یا در محله پوتسدام که اتفاقاً معماران خیلی معروف هم در آنجا کار کرده اند، این نوع پویایی وجود ندارد. معماری هنوز هم یک ترکیب سنگین است.
از طرف دیگر دوره ای که در آن معماران فرصت صحبت با مالکان را داشتند به جز استثناهایی سپری شده و لایه هایی به نام Developer در این میان پدید آمده اند که همان رویکرد سوداگرانه را دنبال می کنند برای انسان کثرت گرای معاصر امکان مداخله در خانه اش به آن معنا بسیار محدود شده است. شهروند امروزی به زندگی در فضاهایی که دیگران برای او می سازنده محکوم است و مسئله معماران امروز تغییر درجه و تقلیل این اجبار است. دغدغه در معماری امروز، دیگر این است که بتواند با تکثرگرایی انسان هماهنگ باشد. اینجاست که بار دیگر معماری داخلی فضا اهمیت پیدا میکند و پویایی در این مسیر دنبال میشود.
ساکنین محلات در شهرهای آمریکایی همواره در حال جابه جا شدن هستند در تهران و شهرهای بزرگ ایران نیز با ضعف و قدرتهایی شاهد این جابه جایی هستیم. در هر محله افراد جدیدی می آیند، فرهنگ عوض می شود و این تغییر، سرعت بیشتری به خود می گیرد. یونافریدمن در بحث ناجایی به سلولهایی اشاره کرده است که بر روی ابر زیرساختارهایی دائما در حال حرکتند در آمریکای امروز شغل عامل اصلی اقامت است و هر جا که امکان اشتغال باشد، وطن است، می توان آنجا زندگی کرد و وقتی که کار نبود، مهاجرت کرد.
نظریه زمین مصنوعی و آپارتمان نشینی که در معماری مدرن مطرح شد، نیز نمونه دیگری از این تغییرات انسان معاصر است. در جامعه ما تا سه دهه پیش به مالکیت آپارتمان اعتبار نمی دادند اما اکنون این نوع زندگی برای ما یک امر بدیهی است. هم اکنون در بخش مرفه جهان خانه های روی آب زیادی وجود دارد، قایق های سرمایه دارانی که به اینترنت ماهواره و سایر وسایل ارتباطی مجهزند و به آنها این امکان را می دهند که به صورت مجازی در دنیای کار حضور داشته باشند، در حالیکه در یک نقطه جهان مستقر نیستند.
بدین ترتیب می توان گفت به سبب تقلیل وابستگی سکونتگاه به بستر زمین امکان تغییر بیشتری برای کاربران فراهم می آید این پویایی زمانی افزایش می یابد که ساختمان به ترتیب طراحی شود که کاربر لااقل بتواند در داخل آن به دخل و تصرف بپردازد.
امروزه طراحان داخلی الگوسازند. آنها نمونه کارهایی را ارائه میدهند که توسط مجله ها و روزنامه ها اشاعه داده میشوند. اکثر آدمهایی که در شرایط فرهنگی جهان مرفه زندگی میکنند، می توانند خانه خود را باز طراحی کنند، دقیقا به همان شکلی که میتوانند لباسشان را انتخاب کنند، این کاربر است که آنها را انتخاب می کند شهروندان با ابزار، امکانات و اطلاعاتی که در اختیارشان قرار دارد، فضای خود را سازماندهی میکنند و این مسئله موجب می شود که تعلق بیشتری نسبت به محیط احساس کنند.

در بحث معماری داخلی بحثی که امروزه مطرح هست، بحث هر زمان و هر مکان است؛ یعنی در هر زمان، هر کاری را بخواهید، بتوانید در هر مکانی انجام دهید. زندگی و کار در بسیاری از فضاها در هم آمیخته شده است، شما می توانید در خانه تان محیط کار ایجاد کنید و کارتان را ادامه دهید و در محیط کار فضای زیست خیلی عالی با توجه به مسائل زیست محیطی ایجاد کنید. حتی در ادارات این اجبار که کارمند سر موقع در دفتر کار حاضر شود و سر موقع از آنجا برود نیز در حال منسوخ شدن است. این تحول در جامعه معماری نیز ایجاد شده، تحولی که از معماری داخلی سرچشمه می گیرد، معماری داخلی در حقیقت مدیریت یک زمان و مکان را در اختیارتان می گذارد تا به بهترین شکل زندگی کنید. شما به عنوان یک معمار فضاهای فرهنگی شناخته شده اید. طراحی مراکز فرهنگی دزفول، تبریز، اصفهان به همراه بسیاری از فضاهای فرهنگی دیگر نشان دهنده توجه ویژه شما به معماری این گونه فضاهاست، مثلاً در مورد مرکز فرهنگی اصفهان دلبستگی به معماری گذشته، به وضوح در آن دیده می شود، اما نوآوری های آن هم کاملا قابل درک است. در این طرح به نظر می رسد که شما طراحی خود را از آب شروع کرده اید تا قبل از این همواره آب در مرکز بوده و انسان دور تا دور آن حرکت می کرد، اما در این طرح شما انسان را از روی آب عبور داده اید، چه نکاتی در طراحی چنین فضاهایی برای شما اهمیت دارد؟

فرهاد احمدی: در پاسخ به بخش اول سؤال، من دوست دارم مثل یک آدم کنجکاو به همه جای معماری سر بکشم. در کارهایی که طراحی کرده ام و هم در آموزش به دنبال این کنجکاوی بوده ام. بحثی که در اینجا مطرح است، این است که عرصه ها متحول شده اند، در بعضی موارد عرصه های خصوصی در محدوده فضاهای شهری وارد شده اند، مثلا خانه ها به رستوران محله ای تبدیل شده اند در حالیکه همان صمیمیت فضاهای داخلی در خانه ها حفظ شده است، در برخی دیگر کارکردهای عمومی مثل محل کار به داخل خانه ها منتقل شده است. این مرزها در حال شکسته شدن هستند، بنابراین مقوله کارکردگرایی مربوط به اوایل مدرنیسم در حال کمرنگ شدن است. در مورد مسئله آموزش هم فکر میکنم معماری همان طور که گفته شد وجوه بسیار متفاوتی دارد و می توان از زوایای مختلفی به آن نزدیک شد. اما نکته این است که در طراحی به ترکیبی در هم تنیده و واجد هویت دست یافت، برای مثال در مورد طراحی پروژه مرکز فرهنگی اصفهان میتوان از زوایای مختلفی نگاه کرد، اگر از منظر عرفان به مسئله نگاه کنیم، هر بستری حرفی برای گفتن دارد. کار ما این است که غبارها را کنار بزنیم و حرف آن را بیرون بکشیم. در واقع به نوعی مکاشفه بپردازیم، و مسائل بستر را اعم از فیزیکی، طبیعی، فرهنگی و… در طرح وارد کنیم اما با این وجود در مراکز فرهنگی دزفول، اصفهان و یا تبریز و کرمان علی رغم تفاوت در بستر نوعی نزدیکی وجود دارد که منبعث از نوعی نگاه است که ریشه ای عمیق در این سرزمین دارد و شاید این مسئله موجد نوعی هویت در این کارها باشد.
اولین کار بین المللی من طراحی در غرفه ایران در نمایشگاه بین المللی ژاپن بود، قرار بود در آنجا فضایی طراحی شود که نمایانگر فرهنگ ایرانی باشد. آن موقع بحث بر سر معماری ایرانی اسلامی بود، پیشنهاد من این بود که این طبقه بندی ها را کنار بگذاریم و بگوییم معماری خودی، اصطلاحی که از آن موقع باب شد و اکنون بسیار مورد توجه است. این تفکر موجب شد که طرح نهایی به نظر بازدیدکنندگانش چیزی مربوط به این سرزمین به نظر آید در پروژه های برون مرزی تلاش می کردم تا پلی مابین ارزش های خودی و زبان بین المللی در معماری ایجاد کنم، از نظر منتقدین نروژی که طرح مرکز فرهنگی دزفول را برای ارائه در جشنواره معماری خود انتخاب کردند، این اثر دو ویژگی داشت، وجه اولش ارتباط آن با فرهنگ ایرانی بود و وجه دوم قابلیت درک آن از منظر بین المللی و معماری معاصر جهان بود. این خاصیت شبیه همان بحثی است که در پایداری مطرح می شود، مبنی بر اینکه جهانی فکر کنید، اما منطقه ای عمل کنید. در زمان دانشجویی من، دو سمینار بین المللی در ایران برگزار شد، یکی در اصفهان و دیگری در شیراز که فرصت خوبی بود تا بتوانیم با معماران بزرگ جهان آشنا و از نقطه نظرات آنها آگاه شویم. در کنفرانس اول کنزو تانگه، لویی کان و… و در دومی استرلینگ، فولر، هانس هولاین و خیلی های دیگر آمده بودند گفتگوها در مورد این موضوع بود که چه چیزهایی می تواند تداوم پیدا کند و چه چیزهایی می تواند تغییر کند. این دقیقا شرح حال دانشجویان آن زمان بود، که هم با فرهنگ معاصر دنیا از نزدیک در ارتباط بودند و هم ارتباطشان با معماری گذشته بسیار قوی بود. سفرهای دانشجویی در آن زمان بسیار بیشتر از امروز بود، از سوی دیگر جامعه های شهری و روستایی، بکر و دست نخورده بودند و میشد با فرهنگ سنتی خیلی قوی تر ارتباط برقرار کرد. کروکی های سیحون به خوبی این بکر بودن را نشان میدهد ما و معماران معاصرمان در دوره ای خاص تعلیم یافته ایم. دوره ای که دیگر تدوام پیدا نکرد و گویی نسل ما در حال منقرض شدن است. آنچه که معماران این دوره در پی آن بودند استحصال کیفیت هایی از درون این معماری بود. طرح میرمیران برای سفارتخانه ایران در بانکوک طرح برجسته ای است، چرا که تلاش کرده از دل معماری گذشته چیزی بیرون بکشد و بتواند با معماری گذشته ارتباط برقرار کند. در مرکز فرهنگی اصفهان نیز این ارتباط حس می شود، در سفارتخانه ایران در سئول این ارتباط خود را در شکل نمادین، سازماندهی، هندسه، ایجاز و نشان میدهد.
این نکته موضوعی است که در بحث هویت هم اهمیت پیدا می کند، اینکه ما در کجا ایستاده ایم و چگونه می توانیم هم معاصر فکر کنیم و هم رابطه خود با معماری گذشته را از دست ندهیم، بسیار اهمیت دارد. در پروژه مرکز فرهنگی اصفهان این ارتباط از سوی مراجعین به خوبی درک شده است. پروژه ای که متأسفانه هم اکنون در آن دخل و تصرف مخربی صورت گرفته است.
در مرکز فرهنگی دزفول از قوس و کاشی استفاده شده ولی در اصفهان شما هیچ قوسی یا کاشی ای نمی بینید در این پروژه آجر وجود دارد. مصالحی که هنوز متداول است. شیشه و فولاد هم به عنوان مصالح مدرن به کار گرفته شده اند بسیاری از منتقدین به خاطر استفاده از بتن و فولاد به من خورده می گرفتند اینکه چرا از فولاد زیاد استفاده شده، چرا رنگ خاکستری به وسعت در کار آمده است و یا چرا در این کار قوس و کاشی وجود ندارد. جواب من این بود که اگر منظور از استفاده از کاشی، بهره گیری از خواص آن است یعنی شفافیت، درخشانی، انعکاس یا رنگ، من سعی کردم دو جبهه را برای ایجاد این خاصیت ایجاد کنم، بدنه های انعکاس دهنده شیشه ای که با نور آبی نورپردازی شده بودند حس کاشی فیروزه ای لاجوردی را با ترکیب آجر فراهم می ساخت آنچه که من از کاشی دریافته ام حس لطیف انعکاس است، حسی که سعی کردم با رابطه ای نامرئی در استفاده از نورهای مخفی آبی نشان دهم.البته متأسفانه چراغ های آبی را برداشته اند و جای آن نورافکن گذاشته و بسیاری کارهای عجیب دیگر که بسیاری از رویکردهای طراحی ساختمان را از بین برده است.

به نظر میرسد منظور از ورق های گالوانیزه که به مقدار زیادی از آن در پروژه اصفهان استفاده کرده اید، اشاره به بازار مسگرها، بازار سماورسازان و یا بازار تفنگ سازان اصفهان است. می توان این حس را به وضوح درک کرد که این استفاده بی دلیل نبوده است، پارامترهای دیگری هم در همین بنا هست. همان طور که مطرح شد شما نه از قوس استفاده کرده اید، نه از کاشی، ولی ویژگی های دیگری را می بینید که در آن متبلور گشته و باعث شده این ساختمان با فرهنگ اصفهان انس داشته باشد. شاید این موضوع بسیار مهم باشد که مثل باستان شناس خاک را بزنیم کنار و چیزی را که در آن هست بیرون بیاوریم. این به نظر خیلی ارزشمند است. معماری معاصر ما، اگر بخواهد چیزی برای گفتن داشته باشد، باید به ریشه های گذشته باز گردد، آیا شما با واژه اقتباس از گذشته موافقید؟ اقتباس به معنی بهره گیری از گذشته و نه تقلید از آن.

فرهاد احمدی: من اقتباس را در لایحه های عمیق تری نیز می بینم. در این مورد پایداری اجتماعی و فرهنگی هم مطرح است این مسئله از راههای مختلفی محقق می شود. سعی من بر این بوده که در کارهایم اقتباس، در سطوح نامرئی تر باشد و به گونه ای در بطن اثر احساس شود، حال اینکه چه مقدار موفق بوده، بحث دیگری است. در آن دوره تحت تأثیر کاستاندا مسئله شکاف در عالم را به ترتیبی در محور میانی طرح مرکز فرهنگی اصفهان آوردم، به همین جهت ساختمان از میان بریده شد از سوی دیگر به عالم مثال سهروردی توجه داشتم و آنچه که او در میان دو عالم خاکی و آسمانی اشاره دارد. خواست تعالی در انسان می تواند تمایل خاک به آسمان و الهام میتواند تمایل آسمان به خاک را به ذهن متبادر سازد، این دوگانه ای است که همانند همه دوگانه ها بدون یکدیگر وجود ندارد. بنابراین در ساختمان مرکز فرهنگی اصفهان سقفی پله ای را می بینید که به سوی آسمان می رود و آسمان نیز متقابلا در مرکز آن فرو می ریزد. برخی از صاحب نظران بر این باور بودند که ما در معماری ایران هیچگاه مرکز را تهی نمی کردیم و رفیع ترین بخش معمولا در مرکز بوده است (مثل گنبدخانه) یا به این موضوع اشاره داشتند که هیچ گاه آب در اطراف و خشکی در وسط معماری نبوده است بلکه همیشه آبنما در وسط و باغچه ها در اطراف آن شکل گرفته است. این تغییرات شاید گونه ای ساختارشکنی بوده، ولی به نظر من این ساختارشکنی چیز جدیدی در ایران نیست، عرفا خود چنین افکاری را داشته اند، این را از شطحیات آنها می توان دریافت. من با این رویکرد سعی داشتم برای این مسئله راه حلی معمارانه ارائه دهم. در شکل پلکانی سقف، که به تدریج از توده خاکی کاسته می شود، آسمان بهتر درک میشود. از سوی دیگر آسمان از میان توده خاکی به درون فضا وارد شده، عمق زمین را تهی میکند.در اینجا چون معبد آب، نور در قعر خاک بر آب میتابد و با انعکاس در فضا ایجاد تلألؤ میکند.
البته جای تأسف است که این مفهوم عرفانی در فضا با تفکر سوداگرانه بهره بردار به نابودی کشیده شده است و کلیدی ترین بخش طرح به طرز نامطلوبی صدمه خورده است.
این فرود آمدن آسمان و نفوذ آن تا لایه های زیرین در پروژه سفارتخانه ایران در سئول هم دیده میشود. در آنجا نیز سه صحن وجود دارد و نور تا صحن پایینی که در طبقه زیرین قرار دارد، نفوذ می کند در آن طبقه هم حوض وجود دارد و گفتگوی بین نور و آب در این طبقه مشهود است. در این طرح هم ساختمان پشت و رو ندارد و نمی توان جهتی ناکارآمد برای آن متصور بود.
در اینجا باید به دو ساختار برجسته و پایه ای در معماری ایران اشاره کنم که در این طرح نیز بکار گرفته شده است، و هر دو واجد عناصر دوگانه هستند، یکی حیاط مرکزی – چهارصفه است (جایی که آب در مرکز است و چهار ایوان آن جایگاه خورشید در موقعیتهای مختلف است)، جایی که خورشید که الهه مهر است مقتدر و آب که نشانه میترا است ضعیف مینماید. دومین ساختار حوضخانه است که در آن بالعکس میترا در مرکز و غالب است و مهر در تارک ضعیف است در اینجا نور با ظرافتی خاص از سقف به درون میتابد، این معاشقه نور و آب اساس معماری ایرانیست،همان طور که قبلا اشاره کردم مرکز فضا تهی شده تا آسمان بتواند تا قعر زمین نفوذ کند و حوضخانه را پدید آورد و بدین ترتیب آسمانی شدن خاک تحقق یابد، اما در استفاده از پلکان در سقف و انتخاب این فرم پشتوانه های دیگری هم وجود داشت. مانند اینکه ساختمان پشت و رو ندارد و پشت بام بلااستفاده نیست، وجود پلکان این امکان را فراهم میکرد که برای نشستن به روی سقف ها رفت، در آنجا یک آمفی تئاتر روباز طراحی شد که با توجه به دید آن به رودخانه زاینده رود فضایی خیال انگیز ایجاد میکرد و از طرف دیگر کارکرد ساختمان که یک مجموعه نمایشی است را به مخاطبین القا کرد، مأموریت دیگر این بخش به دلیل ارتفاعی که میگرفت پوشاندن ناهنجاری های ایجادشده توسط ساختمانهای جبهه جنوبی در خط آسمان پروژه بود، که البته با ساخت انواع ساختمانهای بلند دیگر در اطراف، این خط آسمان عملاً از بین رفته است. کارکرد بعدی، کارکرد کوستیکی بود، چرا که سقف تالار می توانست به اندازه مناسب مرتفع و حجم داخلی آن افزایش یابد. همچنین مجموعه قاب، پوشش شبه چادری و پله های سقف کمک می کردند تا هاله نیمه بازی که معمولا در میان و یا جداره های ساختمان های سنتی ما وجود دارد در این بخش از ساختمان نیز این فضای نیمه باز با نورپردازی در شب با قدرت بیشتری ادراک میشود.
از راه های دیگری نیز برای برقراری ارتباط با مفاهیم استفاده شده است. رویکردهایی که میتوانند، مستقیما تبدیل به شکل نشوند. رابطه استفاده از فولاد با بازار مسگرها و سایر بازارهای اصفهان رابطه ای قابل تأمل است، اما من فکر میکنم میتوان با ویژگیهای ذاتی مصالح مانند سختی و نرمی، جنس، رنگ، بافت، مفهوم، جایگاه استفاده و بالاخره نقش و نحوه حضور آن در ترکیب توجه داشت،همانگونه که قبلا اشاره کردم چهار اصل را میتوان برای معماری ایرانی در نظر گرفت. معماری ایرانی معماری ای مفهومی است که در ورای کارکرد درست، گرایش های دیگری را هم در خود دارد. این معماری بسیار متن گراست، در آن ایجاز همراه با ایهام وجود دارد، تنها معماری سنتی ماست که در طول زمان از عناصر ثابتی استفاده کرده است. به طور مثال می توان به قوس پنج وهفت اشاره کرد که بیش از هزار سال به همان شکل استفاده شده است، چرا که این فرم بهترین توانایی در تحمل بار را دارد و در عین حال فرم ساده و موجزی نیز هست. این در حالیست که فاصله گذاری ها از مقیاس جماعت تا خلوت نوع ایهام در فضا می آفریند و بالاخره واجد فروتنی و صداقت است.
در بسیاری از موارد ورق گالوانیزه روکش بخش فلزی ساختمان شده است که به دلیل کیفیت نازل نمی توانست نمایان بماند. اما در واقع فلز با همان فلز روکش شده است و یا تاوه های بتنی به صورت نمایان نگه داشته شده اند تا بیان صادقانه ای را ارائه دهند. در اغلب طرحها، ساختمانها کوتاه و با مقیاس انسانی در نظر گرفته شده اند به ترتیبی که بخشی از آنها در زیرزمین نهاده شده اند، در حالیکه در بسیاری از موارد امکان بلندمرتبه سازی روحیه سوداگرانه را در عدول از اصل فروتنی وسوسه می کرد.

بخوانید:  نقش رنگ در هویت شهری
فرهنگ، به غیر از تأثیرات عملکردی چه اثری بر معماری فضاهای فرهنگی می گذارد؟

فرهاد احمدی: شاید مهم ترین حوزه اثر فرهنگ در یک معماری به ذائقه زیباپسندانه ای که در متن یک فرهنگ شکل میگیرد مربوط باشد.درک این زیبایی از مسیرهایی صورت می گیرد که هر یک به ترتیبی در سیر تکوین این فرهنگ مؤثر بوده اند.برای مثال مصالح؛ که به نحوی به استعدادهای طبیعی بستر یک فرهنگی وابسته است. در مورد فلات ایران، مصالحی که از خاک پدید می آید مانند خشت و آجر و کاشی یا سنگ و چوب و گچ و استحصال و یا شکل گیری آن با دست انجام میگیرد و با شیوه ساخت خاصی که متأثر از خاصیت این مصالح است رابطه ویژه ای با ما برقرار میکنند.

فضاهای فرهنگی، عملکردهای گسترده ای را شامل می شوند حلقه اتصال و وجه تشابه این ساختمان ها در واژه «فرهنگی» است. فرهنگ چه تأثیر فضایی یا کالبدی در شکل گیری این ساختمانها دارد؟

فرهاد احمدی: یکی از پدیده های بسیار فعال و معرفی کننده هر فرهنگ، آثار معماری هستند. در واقع شاید به جرأت بتوان گفت، معماری جامع ترین عامل منعکس کننده فرهنگ یک جامعه نیز هست.در این میان بناهایی وجود دارند که مأموریت ویژه ای برای اشاعه فرهنگ به عهده دارند، مانند مساجد در شهرهای سنتی و یا مراکز فرهنگی در شهرهای کنونی، که به نظر میرسد غلظت بروز وجوه فرهنگی در این ابنیه بسیار شدیدترند.

آیا می توان برای فرهنگ ایرانی مؤلفه های کالبدی قائل شد؟ مؤلفه هایی که با استفاده از آنها بتوان فضایی متعلق به فرهنگ خودی ایجاد کرد؟

فرهاد احمدی: طبیعتا، همان طور که گفته شد آثار «ساختاری» هر فرهنگ در معماری به قدرت ظاهر می شود، خواه این فرهنگ مدرن یا سنتی باشد و یا متعلق به شرق یا غرب و یا به ویژه مربوط به فلات ایران باشد، پس می توان ادعا کرد که در صورت وجود یک فرهنگ منسجم و فراگیر متکی بر ارزش های منطقه ای امکان پدید آوری نوعی معماری که واجد هویت خودی باشد، وجود دارد.

با توجه به کثرت تعاریف فرهنگ، کدام قرائت از آن در ذهن شما می تواند برای معماری فضاهای فرهنگی مورد استفاده باشد؟

فرهاد احمدی: در واقع از فرهنگ تعاریف بسیار نزدیک در ذهن واژه شناسان وجود دارد، اما طبعا میتوان گفت که جریان های فرهنگی متقارن و یا متنافری در مرزهای مختلف جغرافیایی و یا حتی در یک سرزمین به صورت همزمان حضور دارد. در شرایط کنونی که مسیر حرکت خوشبختانه و یا متاسفانه به سوی جهانی شدن است. (خوشبختانه به این دلیل که میتواند سوء تفاهمات بشری را کاهش دهد و متأسفانه به خاطر تضعیف و اضمحلال ظرافتهای فرهنگی ملل).
در واقع خرده فرهنگ ها و یا فرهنگهای منطقه ای هم در سایه قرار میگیرند و هم از سوی دیگر جذابیتهای خاص آنها به واسطه تفاوتهایشان پدیدار می شود. از این زاویه، اگر در صدد بیان وجوه بارز فرهنگ خودی باشیم، طبعا میتوان متکی به شیوه ها و نشانه های فرهنگی منطقه ای بود، اما به نظر میرسد بهتر است این مسئله به نوعی بیان گردد که در تعریف نوینی که در فرهنگ جهانی داده می شود نیز قابل درک باشد. (جهانی فکر کنید، منطقه ای عمل کنید.)

برای ارائه یک معماری فرهنگی خوب به چه بسترهایی نیاز است؟ آموزش معماری چه تأثیری در شکل گیری این معماری دارد؟

فرهاد احمدی: در وهله اول آن چیزی که از آن با عنوان فرهنگ ناب یاد می کنیم، باید حضور زنده و وسیع در جامعه داشته باشد،در واقع شاید بتوان گفت در جوامعی چون ما که هنوز تکلیفمان با سنت و تحولات مدرن روشن نیست، به همان ترتیب در بطن جامعه نیز دیدگاه روشی در این زمینه وجود ندارد، یعنی در نوعی بحران بسر می بریم.
در اینجاست که قرائت های متفاوتی از حضور فرهنگ خودی پدید می آید، گروهی معتقدند که گرایش به فرهنگ ناب تقلید جزء به جزء آن چیزیست که در گذشته وجود دارد، در برابر گروهی دیگر منکر کارآمدی فرهنگ سنتی در شرایط کنونی اند و معتقدند این مسئله نوستالژیک است و در جهان معاصر نوستالژی جایگاهی ندارد.
برخی دیگر معتقدند بخشی از مؤلفه های فرهنگ منطقه ای میتواند با برخی از مؤلفه های فرهنگ جهانی ترکیب جدیدی پدید آورد که فرهنگی سنتی را توانمند و مداوم سازد.
برخی نیز اعتقاد دارند که ساختارهای فرهنگ منطقه ای را باید با دقت حفاظت کرد و از آن در زندگی امروز بهره برد اما این بدین مفهوم نیست که شیوه های معاصر زندگی را کاملا تحت تأثیر بگذارد بلکه بخش های خالی آن را پر می کند،طبعا وقتی هر یک از این دیدگاهها به صورت همه جانبه در تمام رفتارهای اجتماعی، اعم از حقوق و ارتباطات شهروندی به نحوه غذا خوردن، لباس پوشیدن و… تأثیر گذارد، چهره خود را در معماری نیز آشکار می کند، نمی توان در جامعه ای که حتی اغلب مدیران آن و برخی از روشنفکران آن با فرهنگ منطقه ای و فرهنگی جهانی عمیقاً مرتبط نیستند انتظار داشت که آثار آن در چهره شهرها، بناها و ساختمان های فرهنگی انعکاس یابد.در واقع تنها به دست آوردن راهکارها و خلاقیت معمار در ایجاد یک اثر کافی نیست بلکه مدیریت، راهبری و بالاخره اعتقاد و عزم کارفرمایان در تحقق نتیجه بسیار اثرگذار است.
همان گونه که اشاره شد آموزش معماری اگر در مسیر مناسبی پیش برود، یعنی تعصبات در محیط آکادمیک کنار گذارده شود و به جای پافشاری بر یک طرز تلقی خاص به جامعیت نظر شود، می تواند نقش مؤثری داشته باشد، اما باید توجه داشت که در دنیای معاصر این بازار است که نقش هدایتی مهمی را به عهده دارد و تا زمانی که سرمایه های عظیم دولتی و بخش خصوصی نوین (بساز و بفروشها) که از بخش اول جدا نیستند مسیر کنونی را طی کنند، بعید به نظر میرسد محیطهای آکادمیک که گروهی از اساتید آن خود نیز تحت تأثیر همین بازارند بتوانند چندان مؤثر باشند.

چه پروژه هایی از معماری فضاهای فرهنگی را موفق می دانید؟ دلیل این موفقیت در چیست؟

فرهاد احمدی: بهتر است این مسئله را به جای ساختمانهای فرهنگی به جریان های معماری اصیل تعمیم دهیم و گروهی از معماران را که در این زمینه تلاش کرده اند مورد نظر قرار دهیم. این مسئله را شاید بتوان ابتدا در دوره گرایش همه جانبه معماری ایران به سبک بین المللی مشاهده کرد، خانه کامرانیه کار هوشنگ سیحون، خانه اختیاریه کار کوروش فرزامی، خانه دریابندری کار پرویز کلانتری، خانه الهیه، مریم، کار علیزاده، خانه پاسداران کار فیوضی، خانه زعفرانیه کار علی اکبر صارمی و تقی رادمرد و… و یا کارهایی در مقیاس ملی که دارای کارکردهای فرهنگی هستند، مانند مجلس سنای سابق کار غیائی، مسجد دانشگاه تهران کار فروغی، سازمان زنان کار مؤید عهد، دروازه دانشگاه تهران کار کوروش فرزامی، موزه هنرهای معاصر و فرهنگسرای نیاوران کار کامران دیبا، مرکز آموزش مدیریت و گروه صنعتی بهشهر کار نادر اردلان، یادمان میدان آزادی و سازمان میراث فرهنگی کار امانت، مهمانسرای نایین کار کیوان خسروانی، موزه قرآن کار بهروز احمدی، را میتوان مربوط به این دوره دانست. پس از انقلاب می توان به مرکز فرهنگی دزفول، مرکز فرهنگی اصفهان و سفارت ایران در سئول کار اینجانب، ورزشگاه رفسنجان و ساختمان سفارت ایران در تایلند کار هادی میرمیران، خانه دربند کار کامران صفامنش، موزه باغ غدیر کار حسین شیخ زین الدین، خانه جلفا اصفهان کار علی اکبر صارمی، ساختمان پلی اکریل در اصفهان کار قانعی و… اشاره نمود.
در اغلب این طرح ها اعم از اینکه مربوط به فضای فرهنگی باشند یا نه تلاش شده است تا با غلظتهای گوناگون از مصالح، ترکیب بندی فضا، فرم، هندسه، نشانه ها به نحوی استفاده گردد تا نوعی حس تعلق را در مخاطب ایجاد نماید.

فضاهای فرهنگی چه نسبتی (از لحاظ فرمی، کالبدی و یا عملکردی) با شهر برقرار می کنند؟

فرهاد احمدی: در شهر مدرن فضاهای عمومی (Public Spaces) بخش مهمی از شهر را به وجود می آورد که جایگاه تجسد فضاهای فرهنگی است. در واقع از یک طرف فضاهای فرهنگی در مجرد خود دارای ارزش اند از سوی دیگر تراکم و تداوم حضور آنها در محورهای عمومی شهریست که به قدرت عمل و هویت زایی در شهر میانجامد، در این گونه محورها که هنر و اقتصاد در هم می آمیزند، نوعی از فضاها پدید می آیند که در حالی که از لحاظ اقتصادی کار آمدند و نوعی اشتغال وسیع را نیز پدید می آورند، اشاعه دهنده فرهنگ نیز هستند، می توان گفت هر چه هنر زیبایی در آن حضور دارد، می تواند در این مسئله طراحانه وارد شود،برای مثال حضور انواع البسه با طراحی ویژه در بوتیکها، پخت و پز لذیذ و طراحی زیبای ظروف غذا در رستورانها، وسایل خانگی که اغلب علاوه بر کارکرد واجد زیبایی خاصی هستند و.. از یک طرف به عنوان پدیده های فرهنگی تلقی می شوند و از طرف دیگر مکان ارائه آنها نیز موضوع فرهنگ است. جذابیت ویژه ای که به واسطه طراحی داخلی و یا جداره های شهری به وجود می آید، می تواند بخشی از فضاهای فرهنگی تلقی گردد. در کنار اینها فضاها برای بازسازی ذهنی شهروندان مانند مسیرهای راهپیمایی مثل پارکها، قهوه خانه ها، فضاهای پاتوق و گپ زدن، نگاه کردن به فضاهای فوق الذکر بخش دیگری از محیط فرهنگی شهر را پدید می آورد.
و بالاخره فضاهایی که با کارکرد خالص فرهنگی مثل تماشاخانه ها، سینماها، تالارهای موسیقی، گالری ها، تالارهای سخنرانی و شعرخانی و…. همه و همه زمانی که در جداره ها و در راسته های شهری قرار می گیرند نوعی فعالیت و سرزندگی در شهر پدید می آورند که به خوبی می تواند پس از کار روزانه به صورت زاینده و فزاینده ای به بازسازی روحی شهروندان بپردازد. این بناها و لبه ها میتوانند با استفاده از ساختار ویژه کالبدی به نوعی خاطره سازی پرداخته به شهر هویت ویژه ببخشند.

تکثر فرهنگی در شهرها چه اثری بر شکل گیری ساختمان های فرهنگی می گذارند؟

اگر سوال در مورد شهرهای خودمان مطرح شده است، باید گفت که در شهرهای کنونی، بیشتر آشفتگی و نابسامانی فرهنگی وجود دارد تا تکثر فرهنگی. احتمالا به غیر از بخش قلیلی از جامعه که یا به واسطه مکنت و تربیت و یا فرصت های آموزشی با بسترهای فرهنگی اعم از خودی یا جهانی آشنا شده اند، متأسفانه اکثریت جامعه با مسائل ناب فرهنگی بیگانه اند و به نظر میرسد شاید به دلیل شرایط بحرانی که سال هاست در حول و حوش جامعه ما قرار دارد، مسائل فرهنگی چندان در اولویت بالای مدیریتی قرار ندارد که طبعا به همان مقدار فعالیتها در این زمینه را نیز تحت الشعاع قرار میدهد.بنابراین بدنه شهر به مثابه مهمترین پهنه تجلی و بیان فرهنگی علائم نامطلوبی از خود بروز می دهد اما اگر صرفا به بناهای فرهنگی نظر کنیم، این مسئله میتواند در هر بستری شرایط متفاوتی داشته باشد در شهر تهران که از بیش از ۲۰۰ سال پیش پایتخت بوده است، می توان گفت هسته های تاریخی به شدت تضعیف و کمرنگ شده، اگر چه هر آینه، اگر عزمی در میان باشد می توان تا حدی این بخش را به مثابه بستری فرهنگی پیرایش و غنی سازی کرد.
در شهرهای دیگر این سرزمین نیز این مسئله با ضعف و با قدرت اتفاق افتاده است. همچنین عرصه های میان شهری طبیعی که می تواند فضای مصفای فرهنگی را ایجاد نماید، تا حد زیادی منهدم شده است و بستر مناسبی جهت حضور فعالیتهای شهروندان را ایجاد نمی کند.
بنابراین این مسئله کمک میکند تا با سلایق گوناگون و بدون برنامه ریزی مشخصی بناهای فرهنگی به وجود آید که بیشتر مربوط به تفکر در دوران پسامدرن است، از این میان اندکی تلاش کرده اند تا به ترتیبی خود را با سلایق منبعث از فرهنگ منطقه ای نزدیک کنند و یا لااقل به بخشی از تئوری هایی که با مکاشفه در استعدادهای بستر و شکوفایی آن اعتقاد دارد، نزدیک شوند. در حالی که به نظر می رسد در کنار آنها طراحانی با توسل به اشکال غلیظ و همچنین مقیاسهای مسلط بر انسان احجامی را پدید آورده اند که بسیار فراتر از ظرفیت های بستر خود هستند و طبعا ممکن است از دیدگاه مردم این منطقه فاصله گیرند. در اغلب این ساختمان ها تلاش برای عنصری نشانه ای شدن در شهر فراتر از احساس صمیمیت کاربران با فضا، مطرح می باشد.

اما بپردازیم به دو سؤال، سوال اول : در مورد معماری داخلی است. آیا مهم ترین ویژگی معماری داخلی انعطاف پذیری آن است تا پاسخگوی نیاز کثرت گرایی انسان پست مدرن باشد؟ سوال دیگر به کارفرمایان باز می گردد، آیا به نظر شما می توان کارفرمایان را بر اساس مقاطع زمانی، نوع فعالیت و نوع نگرش تقسیم بندی کرد؟

فرهاد احمدی: به نظر من ساختمان ها بر اساس توجه به رویکردها شاخصه های مختلفی دارند و می توانند متفاوت عمل کنند. میزان این توجه به سایر ویژگی های ساختمان باز میگردد.
در مسابقه ادارات مرکزی صنعت نفت قرار بود، این ساختمان تا پنجاه سال آینده بهره وری داشته باشد. ساختمانی که بزرگترین کوشش ملی در قالب یک ساختمان به شمار می رفت و قرار بود پنج هزار کارمند در سیصد هزار متر مربع فضای اداری سازماندهی شوند. ساختمانی که اجرای آن حداقل ۲۰۰ میلیون دلار هزینه دربر داشت. اما نکته در اینجا بود که شاید تا پنجاه سال دیگر نفت وجود نداشته باشد یا تغییرات اساسی در نحوه مصرف آن به وجود آمده باشد. بنابراین توجه به این واقعیت بسیار حائز اهمیت بود که فضای داخلی ساختمان از ویژگیهای خاصی بهره مند باشد تا بتواند با تمامی تغییرات پیش بینی نشده آینده، کارایی خود را از دست ندهد. بنابراین انعطاف پذیری در اینجا بسیار مهم بود. اما در سوی دیگر مرکز فرهنگی اصفهان قرار دارد. در این ساختمان تمام فضاهای داخلی به صورت بخش لاینفکی از بنا دیده شده است و در این ارتباط فرم هر فضا کاملا متعین شده است بنابراین نمی توان تغییرات چندانی در معماری داخلی اش ایجاد کرد، چرا که با تغییر فضای داخلی احساس فضا و کلیت با صدمه می بیند.
اما در مورد تأثیر کارفرمایان نظر من این است که همان طور که در قوانین وجود دارد. برای هر ساختمان سه رکن وجود دارد، سه رکنی که برای به ثمر رسیدن هر طرح همکاری و تعامل بین آنها الزامی است، این سه رکن عبارتند از: طراح، مجری و کارفرما، حال اگر یکی از سه رکن به درستی عمل نکنند، مطمئنا نتیجه کار جالب از آب در نخواهد آمد.این سه رکن را باید به صورت یک واحد در نظر گرفت یعنی اثری موفق و برجسته است که این سه رکن، طراح، مجری و کارفرما در نهایت همکاری و هماهنگی باشند. هر اثر معماری موفق در تاریخ قطعا از این هماهنگی برخوردار بوده، مثلا اگر اراده و نیروی مدیریت قوی شاه عباس صفوی با وجود تمام نکات منفی فراوانی که داشت برای انجام کار نبود و پشتیبانی او وجود نداشت مجموعه میدان نقش جهان به وجود نمی آمد تا بعد از ۴۰۰ سال افتخار ما باشد. البته متأسفانه زندگی معمار این پروژه کاملا در پرده ای از ابهام قرار دارد. این عادت بسیار ناپسند ایرانیان بود که نسبت به معماران خود بی توجه بوده اند. معمارانی که چیزی کم از میکل آنجلو یا برونسلکی نداشته اند. الان هم وضعیت تقریبا به همین منوال است اغلب، معمار در انجام کارش دچار تضییقات و کارشکنی می شود. بنابراین خیلی اهمیت دارد که کارفرما در هماهنگی با مشاور و پیمانکار باشد. البته با توجه به انگیزه های مالی کارفرمایان تأثیرات منفی آنها بسیار بیشتر از دو رکن دیگر است و کارفرمایان بیشترین مشکلات را در فرآیند طراحی و اجرای هر پروژه ای ایجاد میکنند عدم تحقق پروژه های معماری نتیجه دیدگاه کارفرمایی است و اتفاقا هر جایی هم که کارفرما بیشتر تلاش کرده، نتیجه بهتری حاصل آمده است.
در مورد پروژه های فرهنگی، اصفهان، دزفول، تبریز نیز با وجود اینکه اشکالات بسیاری که وجود داشت اما اگر مدیریت دیگری در زمان اجرای آن بود، مطمئنا این پروژه ها به همین شکل نیز اجرا نمی شدند و باید قدردان آنها بود. در واقع پشتیبانی آنها بود که موجب شد این پروژه ها به ثمر برسند.

کدام یک از بناهای قدیمی ایران را دوست دارید البته با این دید که با کدام یک از بناهای قدیمی ایران ارتباط برقرار کردید، ساختمانی که ممکن است از نظر بسیاری ارزشمند و یا دوست داشتنی نباشد؟

فرهاد احمدی: معماری یک نوع سازماندهی کلان است که با شدت و ضعفهایی در کل معماری وجود دارد. بنابراین شما نمی توانید بگویید که واقعا معماری ای نسبت به دیگری برتری دارد. با وجود اینکه به مجموعه نقش جهان علاقه مندم ولی تفکر یادمان گرایی ندارم. شاید به این تفکر پست مدرن که کوچک زیباست، اعتقاد داشته باشم. از همین رو به نمازخانه گنجعلی خان خیلی علاقه مندم، یا خانه ای کوچک در یزد که توسط میراث فرهنگی و گردشگری در حال مرمت است. این خانه سازماندهی عمودی دارد، یک گودال باغچه دو طبقه که به قنات میرسد و یک حجم دوطبقه در بالا دید به گنبد مجاور فضای درونی و پیچیده ای برای آن ایجاد کرده است. حیاط مرکزی با وجود کوچکی در این ساختمان فضای صمیمی و شیرینی را پدید آورده است.

در مورد طراحی یادمان دفاع مقدس چه رویکردهایی مورد توجه شما بوده است؟

فرهاد احمدی: در طراحی یادمان دفاع مقدس کارفرما به دنبال اجرای پروژه ای با گنبد و بارگاه بود، اما من سعی کردم یک مسیر را طراحی کنم. چیزی شبیه به مسیر شهادت. در واقع این مسیر یک مسیر ممارست برای رسیدن به معبود بود. به گونه ای که وقتی از بزرگراه میگذریم، بتوان این عروج را در طول کشیده بنا نظاره گر بود. در انتهای مسیر و درست در تارک آن هم شمسه ای قرار دادم که نشانه ای از معبود است..

پایداری اجتماعی فرهنگی

اگرچه با بالا گرفتن دغدغه های محیطی، مقوله پایداری شیوه های نوینی از دستیابی به محیطهای انسان ساز را پیش رو قرار میدهد اما به تدریج با پررنگتر شدن مؤلفه های فرهنگی اجتماعی در فرایند طراحی، محصولات درهم تنیده و پیچیده تری فراهم می آید پایداری علیرغم شعائر مبناییش که فراگیرست و مسئله حفظ زمین را هدف قرار میدهد برای دستیابی به راهکارهای واقع بینانه و قابل اجرا از یکسو و حمایت از گوناگونی که در نفس طبیعت موجود است از سوی دیگر، رویکردهای محلی را توصیه میکند و در واقع شعار «جهانی فکر کنید اما منطقه ای عمل نمایید» را مورد توجه قرار میدهد و احکام کلی را از آن اخذ مینماید
این مسئله به ویژه برای جوامعی چون ما زمانی درک میشود که طراحان و صاحبنظران حرفهای، علیرغم بازار و یا دیدگاههای سیاسی بین المللی که به دنبال سیطره فرهنگی اجتماعی غرب هستند به راهکارهای خلاقه که متکی بر دیدگاهها و ساز و کارهای محلی است در مقایسه با پیروی همه جانبه از سبک بین المللی، برتری قائل میشوند.
گذشته از ویژگیهای محیطی در هر منطقه، راهکارهای متکی بر تجربیات ممتد محلی به نوعی هویت منجر می شود، روند شکل یابی این محصولات از پرداختن به مفاهیم درونی آغاز گردیده سپس قالب شکلی یافته و در انتها در ساختارهای مادی تجسد می یابد. در حالی که شناخت و ابزارهای روز آمد در مقیاس جهانی که قابلیت تحقق در مقیاس محلی را دارند میتوانند به مثابه ابزار تکمیلی در این ترکیب وارد شوند در حالی که در روند ایجاد فضاء هر یک از این سه مرحله میتوانند به تنهایی یا در نوعی ترکیب به گونه های متفاوت به منصه ظهور برسند.
از سوی دیگر اگر عرفان را مرکزی ترین عنصر و دُرد تولید فرهنگی منطقه ای در فلات ایران بدانیم، به ویژه در عرصه معماری میتوان اصولی چون مفهومی بودن، متن گرایی، فروتنی و صداقت، ایجاز و ایهام را منتج از این دیدگاه دانست که ماسوای نحوه بیان و شیوه شکل یابی، این اصول با تفکر مدرن و دیدگاه پایداری که اکنون جهان شمول است، در تناقض نبوده و توانایی هم جوشی دارد. دو ویژگی صداقت و ایجاز از گرایش های سرسختانه پایه گذاران معماری مدرن بوده است و نکاتی چون مردم واری که استاد پیرنیا بدان اشاره دارد با مردم سالاری و عدالت اجتماعی که خود از مؤلفه های مدرنیسم است، هماهنگ هستند اصولی چون ایهام و فروتنی که منتج از حکم بالا دست مفهوم گرایی است و محل مناقشه مدرنیسم و نهضتهای پس از آن بوده است و همچنین مسئله متن گرایی که با تفکر دوره جوان مدرن متناقض و با داعیه سبک بین المللی فاصله دارد، بعدها در پی تفکر نقادانه پست مدرنیسم پذیرفته شده و هم اکنون در بحث توسعه و طراحی پایدار این اصول جزء ارکان این نگرش تلقی می شوند پس میتوان گفت نگرش منطقه ای در فلات ایران لااقل در زمینه توجه به مسئله مفاهیم در تناقض با راهکارهای پایداری نیست و طبعا مقوله هندسه با شکل و همچنین مواد و مصالح تا آنجایی که در خدمت این مفاهیم اند می توانند به صورت ابزار تغلیظ هویت منطقه ای و یا در اتصال به تفکر جهانی مورد استفاده قرار گیرند. از آنجایی که مقوله مفاهیم تحت تأثیر تحولات فلسفی و مسئله شکل یا هندسه به واسطه شناخت علمی از یک سو و خلاقیت از سوی دیگر پیوسته در حال دگرگونی اند و مواد و مصالح نیز تحت تأثیر فن آوری روز به روز تحول می یابند و طبعا این دستاوردها نیز اثرگذارند هر چقدر این سه رکن از هم و یا از وضعیت پایه ای منطقه ای خود فاصله گیرند از یک سو مخاطراتی چون سطحی نگری، التقاط گرایی و حتی گروه بندی مخاطبین را در پی دارند در حالی که از سوی دیگر با تمام دشواری هایی که در راه حصول چنین نتایجی وجود دارد، این تلاش میتواند مبدع هویت نوین منطقه ای باشد و حرفی برای گفتن در مقیاس جهانی فراهم سازد در این میان فضاهای فرهنگی در واقع از دو مسیر با مسئله فرهنگ منطقه ای مرتبط می شوند از یکسو، همچون تمامی کارهای معماری، می توانند محصول فرآیندهای مفهومی، هندسی، فناوری) منطقه ای باشند و از سوی دیگر می توانند فضایی را پدید آورند که مأموریت اشاعه این فرهنگ را به عهده گیرد.